روایت تلخ «زهره» از ۳۱ سال تشویش

میانگین امتیازات
0 از 5 امتیاز. 0 امتیاز.

[ad_1]
مادرم بعد‌ها گفت که پدرم هیچ وقت واقعا نمی‌خواسته کسی را بکشد. او مرد بدی نیست. یک کارگر ساده بود. یک وانت هم داشتیم که گاهی با آن بار جا به جا می‌کرد. گاهی هم ما را عقب وانت سوار می‌کرد و می‌رفتیم گردش. به من می‌گفت: سفت بگیر نیفتی، اگه بیفتی نمیام دنبالت».

[ad_2]
لینک منبع

بازدید: 0

لينك كوتاه : http://1tr.ir/cKiDp

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک در  
اطلاع از